محمد قنبرى
422
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
همچنين از عالمان شيعه و آثار آنها با تكريم زياد ياد كرده است : « نورانيت يك نفر مثل فيلسوف بزرگ اسلامى خواجه نصير الملة والدين رضى الله عنه و علامهء بزرگوار حلى - قدس اللَّه نفسه - يك مملكت و ملت را نورانى كرده و تا ابد آن نورانيت باقى است » « 1 » ؛ « و در منية المريد شهيد سعيد رحمه الله شطر كثيرى از آن مرقوم است . طالبين رجوع به آن صحيفهء نورانيه كنند » . « 2 » مؤلف بنا نداشته است دقائق عرفانى را در اين كتاب به يادگار بگذارد ؛ هر چند انديشهء عرفانى امام بر كل كتاب سايه افكنده است . از اين رو جز اندكى از مبانى اهل معرفت را ذكر نكرده است و گاهى هم رسماً انتقادهايى بر آنها وارد نموده است : و ما ناچار ، بر خلاف ميثاق خود كه در اول اين رساله اشارت به آن نموديم ، كه تعرّض به مطالب علميه نكنيم ، به بعض نكات علميه صدر اين حديث - كه جز اين طريق راهى ندارد - با اختصار و اجمال اشارتى مىنماييم ؛ « 3 » . . . چنانچه در مسلك اولياء عرفان و اصحاب ايقان است ، و در اين دقيقه اسرارى است كه كشف آن خالى از خطر نيست . « 4 » و هر علمى را خصوصاً در باب معارف ، نتوان افشا پيش هر كس كرد ، بلكه سراير توحيد و حقايق معارف ، از اسرارى است كه پيش اهلش بايد مكتوم و مخزول باشد . و نوع گمراهىها و اضلالها و تكفيرها از اين باب پيدا شده . و اينكه مردم ، حتى علماى ظاهر ، از علوم الهيه احتراز كنند و گرد معارف و حقايق نمىگردند ، براى همين است كه بعضى از ارباب اصطلاح و ذوق يا اصحاب علوم رسميه عرفانيه تهتّك كردند و مقاصد شريفه را با الفاظ زشت و قبيح بيان كردند و از اصطلاح قرآن و حديث بيرون رفتند ، با آنكه همان مقاصد به طور اكمل در كتاب خدا و احاديث ائمه هدى عليهم السلام موجود است ، ولى آنها به صورت بدى آنها را جلوه دادند . از اين جهت ، اسباب تنفّر طباع ظاهريين شده است . اينها نيز طاقت آن نداشتند كه لبّ را از قشر و حقيقت را از
--> ( 1 ) . ص 154 - 155 . ( 2 ) . ص 267 - 268 . ( 3 ) . ص 20 . ( 4 ) . ص 187 .